بهت مریضم ...
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:03
دوباره دارم برات نامه می نویسم ... اشک هام الان می ریزه ... لعنتی چرا نمیشه الان از تو رویام بکشمت بیرون؟! نمی تونم تا فردا صبر کنم ... نمی تونه این دوست داشتن می فهمی؟! ... بهت مریضم ... مریضم ...
تولدش
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:03
دیروز تولدش بود ... مشتاق بود ... منو می خواست ... تبریک نگفتم ... نگاش نکردم ... دور شدم ازش ... از جهانش رفتم! ...
عاشق که می شوی ...
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:03
عاشق که می شوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبایک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه می کنی کبوترانی که پرواز می کنند همه تو را امید می دهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست، آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست ...
تنها صداست که می ماند! ...
-
تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 4:03
همین الان، در حال تلگرام ... تکست تکست ... و چک چک ... :))) من عاااشق قابلیت ویس تلگرامم ... کلا من دیوونه ی رکورد صدام ... عاشق ویس فرستادن ... عاشق لذت بردن از صداهای رنگارنگ و البته صدای خودم :))) صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می ماند! ...
بگو کی از حضور تو رها می شوم؟!
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 2:51
ساده دلانه گمان می کردم تو را در پشت سر رها خواهم کرد. در چمدانی که باز کردم، تو بودی هر پیراهنی که پوشیدم عطرِ تو را با خود داشت و تمام روزنامه های جهان عکس تو را چاپ کرده بودند. به تماشای هر نمایشی رفتم تو را در صندلی کنار خود دیدم هر عطری که خریدم، تو مالک آن شدی. پس کی؟ بگو کی از حضور تو رها می ...
:)
-
تاریخ: 1395/10/17 ساعت: 2:51
در حال مدیتیت، چاکرا درمانی، موزیک جاز و خلسه ی عمیــــــــــق ... :)
نیلوفر
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 4:40
از مرز خوابم می گذشتم،سایه تاریک یک نیلوفرروی همه این ویرانه فرو افتاده بود.کدامین باد بی پروادانه این نیلوفر را به سرزمین خواب من آورد ؟!در پس درهای شیشه ای رویاها،در مرداب بی ته آیینه ها،هر جا که من گوشه ای از خودم را مرده بودمیک نیلوفر روییده بود.گویی او لحظه لحظه در تهی من می ریختو من در صدای شک...
آبی
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 4:40
فردا صبح بیدار می شوم و فراموش می کنم بارها دوستت داشته ام کنار پنجره می ایستم به تماشای کودکانی که عادت دارند هرصبح، زنی سراغ «کوچه ی خوشبخت» را از آنان بگیرد و با لبخند های کوچکشان بگویند: «تماشای آسمان چشمان هیچ کس را آبی نخواهد کرد!» #لیلا_کردبچه
... یعنی تو
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 4:40
سردیعنی توکه صدایت یخ می بندد بر رگ هایمبه وقت هایی که کسی را دوست داریکه من نیستم xa0 گرمیعنی توکه هر نگاهت داغ می شود بر دلمبرای بعد هابه وقت هایی که کسی را دوست داریکه منم xa0 آبیعنی تو که بر سرم می ریزیپاکاز ابرهای دلتنگِ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اندبه جای هر غسلیبه جای هر بارانی xa0 خ...
اولافور ارنالدز
-
تاریخ: 1395/8/29 ساعت: 4:40
در تاریک ترین ساعات نیمه شب پاییزی، دارم به یکی از شگفت انگیز ترین اهنگ های اولافور گوش می کنم و اشک می ریزم ... خیلی حرفه یه اهنگ بی کلام چنان دیوانه وار روحت رو به هیجان بیاره و چنان در مقابل عظمتش احساس ضعف کنی که اشک از چشمات جاری بشه! من در مقابل این هنرمند سی ساله ی ایسلندی زانو می زنم! یه روح...
لا به لای کتاب هایم
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 10:10
فقط با سایه ی خودم خوب می توانم حرف بزنم ...اوست که مرا وادار به حرف زدن می کند!فقط او می تواند مرا بشناسد!او حتماً می فهمد ...می خواهم عصاره، نه، شراب تلخ زندگی خودم را چکه چکه در گلوی خشک سایه ام چکانیده به او بگویم:" ایــن زنـــــدگــــی ِ مـن اســت! " #صادق_هدایت
هلپ!
-
تاریخ: 1395/8/17 ساعت: 10:10
لطفا یکی بیاد منو از بیماری " لمس صفحه لپتاپ" نجاااات بده! ... یعنی اصلا نمی دونم چه صیغه ایه هی دستمو می کشم روی صفحه ... اونم نه یک بار دو بار، هییی دستمو می کشم ... وای همین الانم دارم انجام میدم :))) انگار این صفحه با نیروی نامرئی منو به خودش جذب می کنه! :))) مدام به خودم نهیب می زنم که: "نکن بچ...
خاطرات
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 22:59
ﻣﻬﻢ ﻧﺴﺖ ﺍﻛﻨﻮﻥ ﺯﻧﺪ ﺍﻡ ﻮﻧﻪ می گذرد،ﻋﺎﺷﻖ ﺁﻥ ﺧﺎﻃﺮﺍﺗ ﻫﺴﺘﻢ ﻪﺗﺼﺎﺩﻓ ﺍﺯ ﺫﻫﻨﻢ ﻋﺒﻮﺭ می کنندﻭ ﺑﺎﻋﺚ ﻟﺒﺨﻨﺪﻡ می شوند ...#پابلو_نرودا
دوستت دارم بی انکه بدانم چطور ...
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 22:59
دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،کجا ، یا چه وقت ...؟!چه آسان دوستت دارم،بی هیچ غرور یا دشواری " تو" را اینگونه دوست دارمچون طریقی دیگر برایش نمی دانم ...آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنمگویی دست های من استو آن طور در هم تنیده ایم کهوقتی چشمانت را می بندیمن به خواب می روم ...
عشق را چگونه می شود نوشت؟!
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 16:37
دانه دانه بنفشه های وحشی را یک دسته می کردم عشق را چگونه می شود نوشت در گذر این لحظات پرشتاب شبانه که به غفلتِ آن سوال بی جواب گذشت دیگر حتی فرصت دروغ هم برایم باقی نمانده است وگرنه چشمانم را می بستم و به آوازی گوش می دادم که در آن دلی می خواند: من تو را، او را کسی را دوست می دارم ... #حسین_پناهی xa...
خنده های تو
-
تاریخ: 1395/8/16 ساعت: 16:36
خنده های تو دل ضربه های فراموش شده ی من است مجبور نیستی بخندی مجبور نیستی دلم را هر بار از جا بکنی ببین! خنده های تو مرا پرت می کند توی گردباد دوست داشتن ... من از این گردباد می ترسم بی زحمت نخند! لبخند هم نزن! اصلا چرا زل زده ای به دلهره های من!؟ خنده های تو بذر شعر است تو که شعرهای گره خورده به مر...
واژه هایت در قلب من
-
تاریخ: 1395/8/9 ساعت: 0:20
واژه هایت در قلب من دایره های سطح آب را مانندند! بوسهات بر لبانم،به پرنده ای در باد می ماند! چشمان سیاهم بر روشنای اندامت،فواره های جوشان در دل شب را یادآورند! xa0 #فدریکو_گارسیا_لورکا
هیچکس شبیه تو نیست
-
تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 17:06
حتی یک نفر در این دنیاشبیه تو نیست ...نه در نفس کشیدن،نه در نفس نفس نفس زدن،و نه از قشنگی xa0نفس مرا بند آوردن! ... #عباس_معروفی
شاعرانه ترین کشف
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 2:41
تو بعد از کشف الکل، شاعرانه ترین کشف بشری من از سرودن تو مست می شوم ...! xa0 #کامران_رسول_زاده
مرز های تن تو
-
تاریخ: 1395/8/3 ساعت: 2:41
یا من مغلوبترین فاتح جهانم یا مرزهای تن تو دست نیافتنیست دارم عقبنشینی میکنم این یعنی عاشقت شدهام یعنی از اینجای شعر دستور دستور زبانِ توست ... xa0 کامران_رسول_زاده# xa0