
هی لسن، چطورین؟! بعد از مدت ها بالاخره لپتاپو روشن کردم و شروع نوشتن! :) لعنتی ها چقدر دلم واسه پست بلاگی تنگ شده بود :) چقدر دلم واسه تپ زدن رو کلیدهای نرم و لطیف لپتاپ جانم تنگ شده بود ... از وقتی گ...
ادامه مطلب
دلم می خواد یه چیزی بنویسم ... یه حرفی بزنم ... از ژنویو بگم و خواب هاش ... کارت های تاروت و گوی های درخشانش ... دلم می خواد انگار یه داستانی که حس می کنم مدت هاست درونم داره زندگی می کنه رو بنویسمش ....
ادامه مطلب
در نهایت شب می نویسم و رویایی زاده می شود ......
ادامه مطلب
بن سواق! دارم لارا فابین می گوشم و چون قرص ویتامین دی رو شب خوردم، دقیقا یه ساعت پیش ... یه جورایی فعال شدم و الان خوابم نمیاد و مشغول مطالعات و نوشتنات همیشگی ام با لپتاپ و گذرم به اینجا افتاد و گفتم...
ادامه مطلب
همین الان فیلم The Young Lions تموم شد ... یعنی اصن کف کردم از سینمای اون زمان و امروز! ... این فیلم یه کلاسیک یونیکه سر شار از اشک و لبخند ... مارلون، تا ابد جاودانه ای ... اسطوره ی من ... ...
ادامه مطلب
الان یه ساعت و نیمه دارم می نویسم ... یه تکه ی دیگه از تکه های پازل داستانمو چیدم :) ... می خوام کم کم اماده شم و بزنم بیرون تو این هوای سرد تا حسابی حالم جا بیاد ... تا زمستونو زندگی کنم و باد یخ بخوره تو صورتم و این برهنگی سفیدِ خاکستری، حقایق آبی رو مثل سیلی بزنه تو صورتم ... دقیقا راس مه دودِ آبیِ سیگارم :) ... دارم میرم بیرون به شاندل فکر کنم ... و گذشته ای که یه داستان پر ماجراس ... :) ... در هزارتو ... ...
ادامه مطلب
امروز جمعه، سیزدهم بهمن نود و شش دنیای پر رمز و راز سوفی رو تموم کردم :) واقعا کتاب مفید و شیرینی بود برای شروع فلسفه و خیلی چیزها ازش یاد گرفتم و با اینکه فلسفه خیلی صریح و شاید دور از تخیله ولی خیلی به خیال پردازی هام پر و بال داد ... خیلی جاها منو به وجد اورد و جهان بینیم رو دگرگون کرد ... از سوفی، البرتو، سرگرد و هیلده ممنونم :) ... و نقد کوچکی که به این رمان فلسفی دارم اینکه اگه روایت داستان یه کمی جدی تر می بود و از دنیای بچگانه فاصله بیشتری می گرفت و مثلا سوفی پونزده ساله رو خیلی بچه فرض نکرده بود و به جای نوجوانانه یکم جوان پسندانه تر بود خیلی جذاب تر می شد ... بنظرم اگه رابطه ی البرتو و سوفی حتی رمانتیک بود به کشش داستان کمک بیشتری می کرد، حس می کنم داستان یکمی بین فلسفه و دنیای بچگ...
ادامه مطلب
یعنی اصن ایجااانم :))) اوووم :**** بوس به خودم :)) همین الان یه ترک یونیکِ انگلیش پلی کردم و حسابی به خودم افتخار دادم و اومدم وسط :))) فیلینگ استرانگ! :)) :** هر مادمازلی باید هر روز حداقل نیم ساعت جلوی اینه تو چشم های خودش عمیق بشه :) خط چشم مشکی بکشه :) سایه دودی بزنه :) چشم های کاریزماتیکو شهلا کنه :) ماتیک زرشکی بزنه به لب های یونیکش :) و تا می تونه قربووون صدقه خودش بره و بررررقصه :) :* ... "من زنی ام که هر مردی ارزوشو">ارزوشو داره!" پ.ن: نه تنها مادمازل، بلکه هر موسیویی باید دوست داشتنی بودنو هر روز به خودش یاداوری کنه! :) این اتوبان دو طرفه اس ;)...
ادامه مطلب
دارم به کرکترم می فکرم ... آیم ا دریمر ... :) ویژگی که حتما دوست داری تو شخصیت داستانی مورد علاقه ات باشه چیه؟! :)...
ادامه مطلب
به نام او 1. خب از کجا شروع کنم!؟ :) اصلا روایت داریم باید در هفته یه روز مخصوصِ وب خوندن و کامنت گذاشتن باشه ... هی خوندن و غرق شدن تو دنیای رنگی رنگی ادم های کاغذی، ادم هایی خوده واقعی ان در عین مجازی بودن! ادم هایی که واسه من و تو می نویسن، واسه سایه شون، مثل هادی جان صداقت ... بعد از نوش جان کردن سنگکِ جان و کره و مربای نارنجیِ هویج و یه ورزشِ ملو، اومدم سر حال و نایس بشینم به خوندنتون و کلی کامنت های گل گلی بذارم :) نوشتن همیشه دغدغه ام بوده و هست و چه لذتی بالاتر از این ... در حال یه جزِ چیل اَوتم و دونه دونه کماتی که می خوان رو این صفحه ی سفید بیانو تو ذهنم طرح می زنم ... چه اقتداری داره این جز! منو یاد اقتدار اقام مارلون انداخت و گادفادر! هووف :) ... عجب ویولنی ... رفتم به انگلستان ق...
ادامه مطلب
دو سه قسمت پایانی فصل اول سریال startup رو دیدم امروز ... دقیقا از ظهر تا الان ... فصل دو رو هم استارت زدم ولی دیدم دیگه زیادم شده و بهتره به باقی کارهام برسم، و اینکه من کلا دوست دارم هر چیزی رو مخصوصا که کتاب یا فیلم باشه، ذره ذره تجربه کنم و عمیقا توش غرق بشم و تجزیه تحلیلش کنم :) ... این دو قسمت اخرعجب صحنه های تکون دهنده ی دراماتیکی داشت ... اونجا که فیل راسک (مارتینِ جااان) رفت لب تختش نشست در بطر کوچک قرص ها رو باز کرد و همه رو با ارامش همراه مشروب بلعید و با رنج عمیق روحی دراز کشید تا مرگش فرا برسه خیلی تکونم داد ... قشنگ یخ کردم! ترس و تا اخر راه رفتن و بن بستو دیدم ... حسش کردم، جوری که انگار خودم مرتکب تموم اون انتخاب ها شدم، درست یا غلط ... ادمی که بد نیست اما می خواست بدی رو تجر...
ادامه مطلب
19 دی ماهِ جان مباااارک ... 23 سالگی جان خوش اومدی D:...
ادامه مطلب
از شدت هیجان زدگی اصن نمی دونم چی بگم از کجا بگم :))) فقط همین قدر بگم که نت رو امروز همین لحظه شارژیدم 100 گیگ و تو اسمون ها سیر می کنم! جیزس کرایس! 100 گیگ نت یعنی دانلود سریال هام، فیلم هام، موسیقیِ جااان ... یه عالمه وب گردی و لذت ... یه عالمه نوشتن و پست گذاشتن ... و کلا عشـــــــق ... دارم فکر می کنم پست بعدیم چی باشه ... از چی بنویسم؟! :) ...
ادامه مطلب
دو سه قسمت پایانی فصل اول سریال startup رو دیدم امروز ... دقیقا از ظهر تا الان ... فصل دو رو هم استارت زدم ولی دیدم دیگه زیادم شده و بهتره به باقی کارهام برسم، و اینکه من کلا دوست دارم هر چیزی رو مخصوصا که کتاب یا فیلم باشه، ذره ذره تجربه کنم و عمیقا توش غرق بشم و تجزیه تحلیلش کنم :) ... این دو قسمت اخرعجب صحنه های تکون دهنده ی دراماتیکی داشت ... اونجا که فیل راسک (مارتینِ جااان) رفت لب تختش نشست در بطر کوچک قرص ها رو باز کرد و همه رو با ارامش همراه مشروب بلعید و با رنج عمیق روحی دراز کشید تا مرگش فرا برسه خیلی تکونم داد ... قشنگ یخ کردم! ترس و تا اخر راه رفتن و بن بستو دیدم ... حسش کردم، جوری که انگار خودم مرتکب تموم اون انتخاب ها شدم، درست یا غلط ... ادمی که بد نیست اما می خواست بدی رو تجر...
ادامه مطلب
به نام خدا خیلی هیجان دارم! اونقدر که می خواستم وویس بگیرم دیدم انگار با نوشتن خیلی بهتر می تونم حق مطلبو ادا کنم. از اون هفته تا حالا داره اتفاق های خوب میفته و من شک ندارم که به لطف دعای توسل و زیارت عاشوراییِ که شروع کردم و می خونم ... خدارو هزارمرتبه شکر می کنم و چشم انتظار اینده ی قشنگم هستم ... اون هفته یه امتحان رانندگی درجه یک رو پشت سر گذاشتم و قبول شدم خداروشکر. خیلی خوشحالم ... امروز ه...
ادامه مطلب
همین الان در حال لذت بردن از درام نمایشی رادیو بی بی سی، چنل فور! :) بریتیش انگلیش ایز مای لاو! :))...
ادامه مطلب
همین الان فیلم انعکاس در چشم طلایی مارلون براندو تموم شد ... با صدای شلیک گلوله های پی در پی ... جیزِس ... کرایست ... خیلی تحت تاثیرم ... بعدا درموردش می نویسم ... مارلون ... ...
ادامه مطلب
همین الان در حال مطالعه ی وبلاگ های خارجی ... ادم های خارجی ... زندگی های خارجی ... بی نظیره! ... واقعا به وجد اومدم از این همه خلاقیت ;) ...
ادامه مطلب
به نام او لطفا این تکست رو با طعم یه والس ملوی دوست داشتنی به انتخاب خودت بنوش مخاطب جان :) همین الان مست و سرشار از هوای مطبوع تیرماه و وینستونی که زدم سو نایس ام و اومدم یه چند سطری رو در حال لذت بردن ازوالس ملویی که خیالمو به پرواز درمیاره بنویسم ... همینطور که دارم می نویسم از نبضم ... توی گردن...
ادامه مطلب
همین الان در حال لذت بردن از موزیک کاکوبند ... این بند رو امروز کشف کردم ... واقعا از موسیقی شون به وجد اومدم! خیلی وقت بود تو ایران دنبال یه همچین چیزی می گشتم! این بند موسیقی احساست ملودیک شرقی رو با تکنیک موسیقی غربی عرضه می کنه! با محوریت موضوعی انسان ... واقعا داره روحمو ارضا می کنه ... ...
ادامه مطلب