-
تاریخ: 1403/6/3 ساعت: 4:42
فعلا بک گراند مشکی فقط آرومم می کنه! از خواب بیدار شدم، صورتمو شستم، قرص تهوع رو بلعیدم، اومدم نشستم سعی کردم کمی رنگ آمیزی کنم با مدادرنگیهای قشنگم، اما نتونستم ... دوباره برگشتم تو تختم ... خوابم میاد، پتو قرمزه ی مامی رو انداختم روم و یه بالش کوچولوی تازه متولد شده زیر سرم! احساس می کنم به یکم دی...
هولااااا!
-
تاریخ: 1403/6/3 ساعت: 4:42
هی لسن بن جوق!
Solange!
-
تاریخ: 1403/6/3 ساعت: 4:42
سولانژ، سرش را بر روی آسفالت سرد و نمناک گذاشته بود، شن ریزه ها و گل و لای زمین در گوش چپش فرو می رفتند، باران بی امان و سخت باریدن گرفته بود و چک و چک در گوش راستش می چکید، آب از طره ی موهای سیاهش شره می کرد و در یقه ی لباسش می ریخت ... موهای خیسِ به سر چسبیده ... خیابان خلوت و خالی از آدم را، خانه...
-
تاریخ: 1403/5/29 ساعت: 13:31
فعلا بک گراند مشکی فقط آرومم می کنه! از خواب بیدار شدم، صورتمو شستم، قرص تهوع رو بلعیدم، اومدم نشستم سعی کردم کمی رنگ آمیزی کنم با مدادرنگیهای قشنگم، اما نتونستم ... دوباره برگشتم تو تختم ... خوابم میاد، پتو قرمزه ی مامی رو انداختم روم و یه بالش کوچولوی تازه متولد شده زیر سرم! احساس می کنم به یکم دی...
هولااااا!
-
تاریخ: 1403/5/29 ساعت: 13:31
هی لسن بن جوق!
Solange!
-
تاریخ: 1403/5/29 ساعت: 13:31
سولانژ، سرش را بر روی آسفالت سرد و نمناک گذاشته بود، شن ریزه ها و گل و لای زمین در گوش چپش فرو می رفتند، باران بی امان و سخت باریدن گرفته بود و چک و چک در گوش راستش می چکید، آب از طره ی موهای سیاهش شره می کرد و در یقه ی لباسش می ریخت ... موهای خیسِ به سر چسبیده ... خیابان خلوت و خالی از آدم را، خانه...
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 16:30
فعلا بک گراند مشکی فقط آرومم می کنه! از خواب بیدار شدم، صورتمو شستم، قرص تهوع رو بلعیدم، اومدم نشستم سعی کردم کمی رنگ آمیزی کنم با مدادرنگیهای قشنگم، اما نتونستم ... دوباره برگشتم تو تختم ... خوابم میاد، پتو قرمزه ی مامی رو انداختم روم و یه بالش کوچولوی تازه متولد شده زیر سرم! احساس می کنم به یکم دی...
هولااااا!
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 16:30
هی لسن بن جوق!
Solange!
-
تاریخ: 1403/5/24 ساعت: 16:30
سولانژ، سرش را بر روی آسفالت سرد و نمناک گذاشته بود، شن ریزه ها و گل و لای زمین در گوش چپش فرو می رفتند، باران بی امان و سخت باریدن گرفته بود و چک و چک در گوش راستش می چکید، آب از طره ی موهای سیاهش شره می کرد و در یقه ی لباسش می ریخت ... موهای خیسِ به سر چسبیده ... خیابان خلوت و خالی از آدم را، خانه...
-
تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 5:28
فعلا بک گراند مشکی فقط آرومم می کنه! از خواب بیدار شدم، صورتمو شستم، قرص تهوع رو بلعیدم، اومدم نشستم سعی کردم کمی رنگ آمیزی کنم با مدادرنگیهای قشنگم، اما نتونستم ... دوباره برگشتم تو تختم ... خوابم میاد، پتو قرمزه ی مامی رو انداختم روم و یه بالش کوچولوی تازه متولد شده زیر سرم! احساس می کنم به یکم دی...
هولااااا!
-
تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 5:28
هی لسن بن جوق!
Solange!
-
تاریخ: 1403/5/23 ساعت: 5:28
سولانژ، سرش را بر روی آسفالت سرد و نمناک گذاشته بود، شن ریزه ها و گل و لای زمین در گوش چپش فرو می رفتند، باران بی امان و سخت باریدن گرفته بود و چک و چک در گوش راستش می چکید، آب از طره ی موهای سیاهش شره می کرد و در یقه ی لباسش می ریخت ... موهای خیسِ به سر چسبیده ... خیابان خلوت و خالی از آدم را، خانه...
-
تاریخ: 1403/5/20 ساعت: 4:24
فعلا بک گراند مشکی فقط آرومم می کنه! از خواب بیدار شدم، صورتمو شستم، قرص تهوع رو بلعیدم، اومدم نشستم سعی کردم کمی رنگ آمیزی کنم با مدادرنگیهای قشنگم، اما نتونستم ... دوباره برگشتم تو تختم ... خوابم میاد، پتو قرمزه ی مامی رو انداختم روم و یه بالش کوچولوی تازه متولد شده زیر سرم! احساس می کنم به یکم دی...
هولااااا!
-
تاریخ: 1403/5/20 ساعت: 4:24
هی لسن بن جوق!
Solange!
-
تاریخ: 1403/5/20 ساعت: 4:24
سولانژ، سرش را بر روی آسفالت سرد و نمناک گذاشته بود، شن ریزه ها و گل و لای زمین در گوش چپش فرو می رفتند، باران بی امان و سخت باریدن گرفته بود و چک و چک در گوش راستش می چکید، آب از طره ی موهای سیاهش شره می کرد و در یقه ی لباسش می ریخت ... موهای خیسِ به سر چسبیده ... خیابان خلوت و خالی از آدم را، خانه...
-
تاریخ: 1403/5/4 ساعت: 0:58
فعلا بک گراند مشکی فقط آرومم می کنه! از خواب بیدار شدم، صورتمو شستم، قرص تهوع رو بلعیدم، اومدم نشستم سعی کردم کمی رنگ آمیزی کنم با مدادرنگیهای قشنگم، اما نتونستم ... دوباره برگشتم تو تختم ... خوابم میاد، پتو قرمزه ی مامی رو انداختم روم و یه بالش کوچولوی تازه متولد شده زیر سرم! احساس می کنم به یکم دی...
هولااااا!
-
تاریخ: 1403/5/4 ساعت: 0:58
هی لسن بن جوق!
Solange!
-
تاریخ: 1403/5/4 ساعت: 0:58
سولانژ، سرش را بر روی آسفالت سرد و نمناک گذاشته بود، شن ریزه ها و گل و لای زمین در گوش چپش فرو می رفتند، باران بی امان و سخت باریدن گرفته بود و چک و چک در گوش راستش می چکید، آب از طره ی موهای سیاهش شره می کرد و در یقه ی لباسش می ریخت ... موهای خیسِ به سر چسبیده ... خیابان خلوت و خالی از آدم را، خانه...
-
تاریخ: 1403/5/2 ساعت: 17:30
فعلا بک گراند مشکی فقط آرومم می کنه! از خواب بیدار شدم، صورتمو شستم، قرص تهوع رو بلعیدم، اومدم نشستم سعی کردم کمی رنگ آمیزی کنم با مدادرنگیهای قشنگم، اما نتونستم ... دوباره برگشتم تو تختم ... خوابم میاد، پتو قرمزه ی مامی رو انداختم روم و یه بالش کوچولوی تازه متولد شده زیر سرم! احساس می کنم به یکم دی...
هولااااا!
-
تاریخ: 1403/5/2 ساعت: 17:30
هی لسن بن جوق!