
بازی اساسین کریدو بشناسه و بازی کنه؟! لعنتی ها من دارم بازی می کنم، جاتون خالی ...حس نایسیه ... بازی تو زمان بریتانیای قدیمه، نیمه ی قرن هجده ... عشق منه ... :)...
ادامه مطلب
دلم سخت گرفته ... و چقدر درمونده و بدبخت و بی پناه ام ... چه درونم تنهاست ......
ادامه مطلب
بن سواق! دارم لارا فابین می گوشم و چون قرص ویتامین دی رو شب خوردم، دقیقا یه ساعت پیش ... یه جورایی فعال شدم و الان خوابم نمیاد و مشغول مطالعات و نوشتنات همیشگی ام با لپتاپ و گذرم به اینجا افتاد و گفتم...
ادامه مطلب
یعنی اصن ایجااانم :))) اوووم :**** بوس به خودم :)) همین الان یه ترک یونیکِ انگلیش پلی کردم و حسابی به خودم افتخار دادم و اومدم وسط :))) فیلینگ استرانگ! :)) :** هر مادمازلی باید هر روز حداقل نیم ساعت جلوی اینه تو چشم های خودش عمیق بشه :) خط چشم مشکی بکشه :) سایه دودی بزنه :) چشم های کاریزماتیکو شهلا کنه :) ماتیک زرشکی بزنه به لب های یونیکش :) و تا می تونه قربووون صدقه خودش بره و بررررقصه :) :* ... "من زنی ام که هر مردی ارزوشو">ارزوشو داره!" پ.ن: نه تنها مادمازل، بلکه هر موسیویی باید دوست داشتنی بودنو هر روز به خودش یاداوری کنه! :) این اتوبان دو طرفه اس ;)...
ادامه مطلب
دوباره یک بامداد، دوباره من و مرداب کدر اتاقم ... من و کاغذ های کاهی و نوشتن ... چند روزی میشه که نامه ننوشتم و می دونم تو جریان این دو هفته امتحان هم شاید زیاد فرصت نشه ... می خوام مثل یه استراحت بهش نگاه کنم و حتی از امتحانم لذت ببرم ... فقط موزیک بگوشم و کتاب ها رو ورق بزنم و تو خلسه ی خودم به تموم فکر کردنی ها فکر کنم ... امشب کلی درمورد فیلمنامه و نمایشنامه های متفاوت تو نت سرچ کردم و واقعا به وجد اومدم از دریای علمی که هنوز در مقابلش یه قطره ام ... شور و هیجان زیادی دارم واسه بلعیدن تک تک کلمات ... تک تک فیلمنامه ها، نمایشنامه ها، رمان ها، کتاب های شعر ... فیلم، سریال ... نقاشی و کلا هنر! ... واقعا دانم که هیچ ندانم! ... به ایندم فکر می کنم و غرق لذت میشم ... با خودم میگم تو حالا راه د...
ادامه مطلب
همین الان در حال یه ترک یونیک فرانسوی ... تا پلی میشه انگار دارمت ... خاطرات ترمی که گذشت هجوم میارن ... وقته پروازه! فردا بعد از بیست روز می زنم بیرون از این اتاق! طلوع ... خورشیدو می بینم ... دلم شاید یکمی تنگ باشه ... بیشتر خنثام ... از یه طرف به نوشتنت فکر می کنم از یه طرف می گم خب که چی؟! ... بزار با یه پلان یهویی و بداهه شروع کنم ... میام از تو کریدور رد میشم ... یه نگاه به راست کافیه ... در دفترت بسته و غروبی ... شایدم باز باشه ... دیگه هیچ فرقی نمی کنه ... هیچ فرقی! ... بیست روز از هم بی خبر ... دلم خنک شد ... زیادی خوشی زده بود زیر دلت ... فکر می کردی همیشه هستم ... حالا که نیستم احساس خیلی خوبی نسبت به خودم دارم ... دیگه دستم نرفت واست نامه بنویسم ... اصن چی بگم؟! من دیگه احساسی ند...
ادامه مطلب
Insta: watch.me19...
ادامه مطلب
به نام او فردا امتحان ادبیات دارم ... فقط یک دور خوندم اونم به قصد اشنایی! :) اصلا حال ندارم لای کتابو باز کنم و بخونم ... حتی حال نگاه کردن هم ندارم ... یکم دیگه به تخت عزیزم پناه می برم و هنزفیری ها رو می ذارم توی گوشم و میرم به دنیای رویا و خیال ... عصر یه ارام بخش خوردم که مثل دیشب شش صبح نخواب...
ادامه مطلب
به نام او لطفا این تکست رو با طعم یه والس ملوی دوست داشتنی به انتخاب خودت بنوش مخاطب جان :) همین الان مست و سرشار از هوای مطبوع تیرماه و وینستونی که زدم سو نایس ام و اومدم یه چند سطری رو در حال لذت بردن ازوالس ملویی که خیالمو به پرواز درمیاره بنویسم ... همینطور که دارم می نویسم از نبضم ... توی گردن...
ادامه مطلب
به نام او بامداد پونزدهم خرداد، راس ساعت صفر عاشقی شروع کردم به نوشتن با یه حس فوق العاده نایس ... :) خیلی خوشحالم که تمام تکست های شش هفت ماه گذشته رو پاک کردم. خیلی وقت بود که می خواستم انجامش بدم ولی وقت نمی شد ... خیلی از اون تکست ها دیگه از اعتبار افتاده بودن ... دیگه واقعی نبودن، صحت نداشتن و...
ادامه مطلب
به نام او فردا امتحان ادبیات دارم ... فقط یک دور خوندم اونم به قصد اشنایی! :) اصلا حال ندارم لای کتابو باز کنم و بخونم ... حتی حال نگاه کردن هم ندارم ... یکم دیگه به تخت عزیزم پناه می برم و هنزفیری ها رو می ذارم توی گوشم و میرم به دنیای رویا و خیال ... عصر یه ارام بخش خوردم که مثل دیشب شش صبح نخواب...
ادامه مطلب
به نام او همین الان دارم به ماجراهای این هفته ی دانشگاه فکر می کنم تا خیلی خوب همه چیزو با جزییات به یاد بیارم ... میخوام واسه صمد نامه بنویسم ... می خوام به فرشته ی صمد نامه بنویسم ... خیلی حرف دارم که باهاش بزنم ... دارم افکارمو مرتب می کنم ... هیچوقت دوشنبه رو یادم نمیره ... دوشنبه و بغضی که تو رستوران ازاد ترکید ... جلوی اون همه ادم ... هیچوقت صمدو یادم نمیره ... هیچوقت خوبی هاش و بدی هاش کمرنگ نمیشن ... می دونم که بالاخره بهش ایمیل می زنم ... بالاخره می نویسم و می فرستم این نامه ها رو ......
ادامه مطلب
دیروز تولدش بود ... مشتاق بود ... منو می خواست ... تبریک نگفتم ... نگاش نکردم ... دور شدم ازش ... از جهانش رفتم! ......
ادامه مطلب
عاشق که می شوی تمام جهان نشانه معشوقه ات دارند یک موسیقی زیبایک فنجان قهوه ی تلخ یک خیابان خلوت و ساکت به آسمان که نگاه می کنی کبوترانی که پرواز می کنند همه تو را امید می دهند حتما که نباید هدهد خبری بیاورد گاهی کلاغی هم از معشوقه ات پیام دارد جهان عاشقی زیباست، آنقدر زیباست که آواره شدنش هم زیباست مردن در عاشقی هم زیباست#محمود_درویش...
ادامه مطلب
همین الان، در حال تلگرام ... تکست تکست ... و چک چک ... :))) من عاااشق قابلیت ویس تلگرامم ... کلا من دیوونه ی رکورد صدام ... عاشق ویس فرستادن ... عاشق لذت بردن از صداهای رنگارنگ و البته صدای خودم :))) صدا، صدا، صدا، تنها صداست که می ماند! ... ...
ادامه مطلب
ساده دلانه گمان می کردم تو را در پشت سر رها خواهم کرد. در چمدانی که باز کردم، تو بودی هر پیراهنی که پوشیدم عطرِ تو را با خود داشت و تمام روزنامه های جهان عکس تو را چاپ کرده بودند. به تماشای هر نمایشی رفتم تو را در صندلی کنار خود دیدم هر عطری که خریدم، تو مالک آن شدی. پس کی؟ بگو کی از حضور تو رها می شوم مسافر همیشه همسفر من ...؟! #نزار_قبانی...
ادامه مطلب
سردیعنی توکه صدایت یخ می بندد بر رگ هایمبه وقت هایی که کسی را دوست داریکه من نیستم گرمیعنی توکه هر نگاهت داغ می شود بر دلمبرای بعد هابه وقت هایی که کسی را دوست داریکه منم آبیعنی تو که بر سرم می ریزیپاکاز ابرهای دلتنگِ سقف خانه ات که از خیابان فرار کرده اندبه جای هر غسلیبه جای هر بارانی خاکیعنی خاک بر سر لحظه هاییکه ما مال هم نیستیم! خلاصهخورشیدکتابکفشکلیدکلمههمه شان توییبه تنهایی! تنهایییعنی توکه نمی دانی بی منچقدر تنهایی! ... #مهدیه لطیفی...
ادامه مطلب
دوستت دارم بی آنکه بدانم چطور،کجا ، یا چه وقت ...؟!چه آسان دوستت دارم،بی هیچ غرور یا دشواری " تو" را اینگونه دوست دارمچون طریقی دیگر برایش نمی دانم ...آن چنان به هم نزدیکیم که دست های تو بر گردنمگویی دست های من استو آن طور در هم تنیده ایم کهوقتی چشمانت را می بندیمن به خواب می روم ......
ادامه مطلب
خنده های تو دل ضربه های فراموش شده ی من است مجبور نیستی بخندی مجبور نیستی دلم را هر بار از جا بکنی ببین! خنده های تو مرا پرت می کند توی گردباد دوست داشتن ... من از این گردباد می ترسم بی زحمت نخند! لبخند هم نزن! اصلا چرا زل زده ای به دلهره های من!؟ خنده های تو بذر شعر است تو که شعرهای گره خورده به مرا نمی بینی ... نمی خوانی ... نمی دانی ... لبخند هایت را توی دامنم می ریزی که چه!؟ هر چه آتش است از گور همین شعرهاست! من نمی خواهم از نو شاعر شوم! بی زحمت نخند! #مهدیه_لطیفی...
ادامه مطلب
حتی یک نفر در این دنیاشبیه تو نیست ...نه در نفس کشیدن،نه در نفس نفس نفس زدن،و نه از قشنگی نفس مرا بند آوردن! ... #عباس_معروفی...
ادامه مطلب