عاشقانه هام ... دلخوشی هام ...

ساخت وبلاگ

همین الان از بیرون اومدم ... ساعت هفت رفتم خونه یکی از دوستام ... حرف های دو نفره و دیدار بعد از مدت ها ... کلی حرف زد، از خودش، خونوادش، مهرداد، رامین و تموم غصه هاش ... یکمی اشک ریخت و حسابی سبک شد و دل منم اروم گرفت که تونستم شنونده ی خوبی باشم ... خیلی خوشحالم که واسه همه شنونده ی نایسی ام ... عاشق اینم که هرکی می خواد حرف بزنه و یه سنگ صبور می خواد اول یاد من می افته :) ... هی گفت و من سیگار کشیدم ... هی گفتم و اون قلیون کشید ... چیپس فلفلی و پفک های قلبی عجیب با وینستون چسبید :)) ... خیلی خوش گذشت اگرچه فقط دو ساعت پیش هم بودیم ... امیدوارم بتونم اون جشن تولدو باهاش برم ... عاشق مهمونی های قاطی پاتی ام ... خوش گذرونی و بعدش فول شارژ شدن واسه یه دنیا مطالعه و نوشتن و فیلم و نقد و ماجراهای تازه ... الان خیلی ارومم ... دارم به شاندل می فکرم :) ... شاندل یه کلمه فرانسویه، نوشتمش و گذاشتم پروفایل تلگرامم ... سیلی از پیام ها اومد با یه سوال که شاندل یعنی چی؟! کیه؟! ... در کمال سرخوشی گفتم کرکتریِ که این روزها می نویسمش ... و یه لبخند پهن نشست رو لبم، جوری که کل صورتمو چشم هامو روشن کرد :) ... دیشب تا چهار صبح داشتم تو تخت به خودم می لولیدم و هی فکر می کردم ... عاقبت تسلیم خواب شدم و دنبال اون رشته ی درازو امروز گرفتم ... می دونی من باهاش می خوابم، باهاش بیدار می شم ... باهاش صبحونه، ناهار، عصرونه و شام می خورم، با هم قدم می زنیم، موزیک گوش می دیم و ... من باهاش زندگی می کنم ... این یعنی عشق به نوشتن و کرکتر :) ...

...
نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : يکشنبه 15 بهمن 1396 ساعت: 12:16