ابی نوشت 2

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

خب همین حالا با دست هایی خسته و سرد می نویسم و چشم هایی خمار و پلک هایی افتاده :) ... هنوز هفت نشده بود که زدم بیرون و یه ساعتی تو دل برف ها واسه خودم قدم زدم ... حس قشنگی بود ... خوشیش هنوز تو دلمه ... فقط قدم زدم بی هیچ شور و هیجانی واسه گوله برفی درست کردن و ادم برفی ساختن! تو رو کنارم تصور کردم که میگی سرده و من تو اون چشم های دیکتاتورِ قهوه ایت می خندمو قربون صدقه ات میرم و میگم: اخه چرا عزیزم؟! بعد دستاتو می گیرم و تو نگاهِ هم حل می شیم! (چه تهوع اور و مزخرف!) اون وقت، تو لحظه که بودم چقدر شیرین بود ... همین طور واستادنو خیره شدن به برف های سفیدِ روی هم و تو رو کنارم تصور کردن و بقیه ماجرا ولی الان حسی ندارم ... یعنی الان اگه یهو معجزه می شد و اینجا بودی همین قدر خونسرد در حال تایپ بودم، بی هیچ نگاه خیلی گرم ... شاید البته، واقعا منو نمیشه حدس زد :) می دونی، من دیگه فقط می تونم خیلی ملایم دوست داشته باشم ... خیلی ملایم و یواش!  ... چه کیفی داشت ول کردن گوشیم همونجا رو تخت و یک ساعت و نیم بیرون ول چرخیدن و برف و آسمون سرخ ... چه کیفی داشت گوشی رو گذاشتن و رفتن، بی هیچ انتظاری :) ... کرانچی اتشین و چیپس فلفلی با دست های منجمد خوردن داشت :) ... کاش ندیده بودمت اما، کی غیر تو دیدن داشت! :)

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : دوشنبه 9 بهمن 1396 ساعت: 0:37
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها