یه نوشتنِ لذت بخشِ رنگی :)

تعرفه تبلیغات در سایت
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس
عنوان عکس

جستجوگر

امکانات وب

برچسب ها

به نام او

1. خب از کجا شروع کنم!؟ :) اصلا روایت داریم باید در هفته یه روز مخصوصِ وب خوندن و کامنت گذاشتن باشه ... هی خوندن و غرق شدن تو دنیای رنگی رنگی ادم های کاغذی، ادم هایی خوده واقعی ان در عین مجازی بودن! ادم هایی که واسه من و تو می نویسن، واسه سایه شون، مثل هادی جان صداقت ... بعد از نوش جان کردن سنگکِ جان و کره و مربای نارنجیِ هویج و یه ورزشِ ملو، اومدم سر حال و نایس بشینم به خوندنتون و کلی کامنت های گل گلی بذارم :) نوشتن همیشه دغدغه ام بوده و هست و چه لذتی بالاتر از این ... در حال یه جزِ چیل اَوتم و دونه دونه کماتی که می خوان رو این صفحه ی سفید بیانو تو ذهنم طرح می زنم ... چه اقتداری داره این جز! منو یاد اقتدار اقام مارلون انداخت و گادفادر! هووف :) ... عجب ویولنی ... رفتم به انگلستان قدیم، لاندِن ... وسط پیپ های گرون قیمت و پالتوهای زمستونیِ سریال پوارو، خانم مارپل ، موسیو سلفریج و دون تون ابی ... :) جیزس کرایس! ...

2. خب بهتره یکم از شاهکاره دیشبم بگم :))) طی یه حرکت خودجوشِ انقلابی به پیج اصلی اینستام حمله ور شده و تموم چهارصد تا پستِ جان که شامل تموم تکست هام در طی دو سه سال می شد رو یک جا بلعیدم! (پاکیدم!) :))) پست هایی با بیش از دو هزار لایک و کامنت و ده کیلو فالوور:)) الان فهمیدین اخر شجاعتم یا نه؟! :))) بله! ادم اگه بخواد پیشرفت کنه و واقعا از مجازی دور باشه باید بزنه در کمال اقتدار دخل پست های جانشو بیاره و زین پس هر وقت دلش هوای تموم پست ها و تکست های اینستا رو کرد فقط هی پشت هم مارک کنه که بعدا بخونه! تو یه روزی دقیقا به همین نام! روز وبلاگ خوانیِ جان! یه روز بنفشِ جیغ :)) حالا نمی دونم چرا بنفش هر رنگی دوست دارین اصن همون :)) نارنجی، سبز فسفری، آبیِ جان ... خلاصه که به طرز وحشتناکی هیولای درونگرای درونم بهش برخورده بود که تکست هام همینطور دم دست همه باشن و هرکی رسید هر طور خواست باهاشون برخورد کنه! حتی به پرایوت بودن اکانت هم راضی نشدم، این شد که زدم ترکوندمشون! البته ناگفته نمونه فایل pdf شونو دارم واسه خودم! (یعنی واقعا انتظار داشتی همه تکست های جانمو با اون همه زحمت تو این سال ها، به فنا بدم بی هیچ کپی ای چیزی؟! :))) حالا با ارامش محض اینجا می نویسم :)) بی هیچ ردی از خودِ واقعی تو این کهکشان مجازی :) ...

3. می خوام بشینم تموم پنج شش تا هفته نامه و ماه نامه ی کرگدن و داستان همشهری که دوست جانم زحمت خریدشو واسم کشید، سر حوصله ورق بزنم و از عطر کاغذ هاش مست بشم و در حالی که نگاهم با ولع داره واژه ها و عکس های هر صحفه رو می بلعه هی بخونم و خونم پر از الکل داستان بشه :) ...

4. بعد از کلی عشق بازی با مجله های جان، وقته دو ساعت رادیو بی بی سی لاندن یوکِی گوش دادنه و عشق و عشق با اون اکسنتِ پرستیدنیِ بریتیش ... و بعد از اون نوبت گوشِ جان دادن به فیلم های جانِ با چشم های بسته و رفتن به وادی خیال :) ... اَن ذِن بلعیدنِ واژه های امروز و ممورایزینگ دِم بای هارت! :)

5. بعد از خوب خوندن و گوش دادن نوبت می رسه به دیدن :) دو سه قسمت مونده تا پایان فصل دوم StartUP ... و شوق دارم واسه دیدنش و مخصوصا مارتین جانم که دیشب خوابشو دیدم! جیـــــــزس! :))

6. و دیگه اینکه من بابِ دوست های واقعیِ مجازی، نامه نگاری، شور و شوق زندگی، دلخوشی های شیرینِ ادامه دادنِ این جاده ی درازِ رنگی و خوابی که دیشب دیدم، چیزهایی هست که نمی دانی و به زودی خواهم گفت :)

نویسنده : بازدید : 1 تاريخ : سه شنبه 3 بهمن 1396 ساعت: 18:14
برچسب‌ها :
اخبار و رسانه هاهنر و ادبیاترایانه و اینترنتعلم و فن آوریتجارت و اقتصاداندیشه و مذهبفوتو بلاگوبلاگ و وبلاگ نویسیفرهنگ و تاریخجامعه و سیاستورزشسرگرمی و طنزشخصیخانواده و زندگیسفر و توریسمفارسی زبان در دیگر کشورها